کد خبر: 7483 - تاریخ: شنبه، ۲۵ شهریور ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۱ ب.ظ

زجری که از تلویزیون می کشیم…

او نمی‌داند که این نامرادی روزگار کثیفیست که دخترکان شوخ و شنگ و زیبا را، با هزار خواهش وتمنا و قربان صدقه پشت میز می‌نشاند و حقوقی و احترامی‌و … و مردهای زشت و زمخت و پینه بسته و عرق سوخته را به گور فراموشی می‌سپارد.

 

سکانس اول:

مرد امروز هم شکست خورده از تلاشی خسته کننده، در راه است تا به خانه برگردد، و باز سریال شکست هایش در پیدا کردن شغلی، که سبد خرید خانوار را فعال کند؛ را برای همسرش تعریف کند.

سکانس دوم:

از دم در وارد خانه اشان که می شوی، فقر و بدبختی بر سرت هوار می شود. بچه ها امروز هم ساکت و در هم لولیده منتظرند تا پدر برگردد، و همه انتظارشان، دیدن دست های پدر ، پر از خریدی است که هرگز تجربه اش را نداشته اند.

سکانس سوم:

بچه ها گوشه ای نشسته اند و پدر و مادر هم یک طرف. سکوتیست اینجا دیدنی، می توانی در چهره همه بخوانی که مشغول سیر در عالم خود هستند. و زن خسته از سرکوفت هایی که لحظاتی قبل بر سر شوهرش هوار کرده، اشک می ریزد.او نمی داند که این نامرادی روزگار کثیفیست که دخترکان شوخ و شنگ و زیبا را، با هزار خواهش وتمنا و قربان صدقه پشت میز می نشاند و حقوقی و احترامی و … و مردهای زشت و زمخت و پینه بسته و عرق سوخته را به گور فراموشی می سپارد.

سکانس چهارم:

گوشه خانه تلویزیون درب و داغانیست که، سالها از عمرش می گذرد؛ این وسیله زشت عقب افتاده کوچولوی رنگ و رو رفته گاهی از خود صدایی و سیمایی هم نشان می دهد، البته نه تصویرش ، نه صدایش، حرفی برای گفتن ندارد، ولی وقتی فرهنگ ! ماهواره به جایی وارد نشده باشد، آدم های آنجا باید صدا و سیمای ملی را ، و برنامه های روی برنامه اش ! را تماشا کنند.

سکانس پنجم:

برنامه ای که میان آن همه برفک و سیاهی و سفیدی نشان داده می شود، مسابقه آشپزیست! جای شما آنجا خالیست، مجریهای برنامه با چنان ولع و ذوقی؛ ماهیتابه و قابلمه وکفگیر و ظرف و ظروف و مواد بسیار عالی غذایی و روغن و فر و ماکرویو و … را لیست کرده اند، که انگار اگر اینها نباشد، قرار نیست غذای امروز اماده شود.

سکانس ششم:

در ذهن خود، کادر تصویر را روی چشمان بچه ها، که حالا دیگر گرسنگی را یک جوری دست به سر کرده اند، زوم کنید، معصومیت را حس می کنید؟ می دانید؟ اینها، خیلی چیز ها را، مانند، حقوقی که صحنه گردانان و هنرمندان ! این برنامه می گیرند و همین طور خرج تبلیغاتی که برای این برنامه می شود، و دوربین ها ، دکور ها، چراغ ها و …را نمی دانند، بچه ها عجیبند، چشمانشان عجیبتر…کاش این متن را کارگردانی نمی کردم، این جا که می رسیم ، مجبوریم چند بار تصویر برداری را تکرار کنیم! چشمان بچه ها…چشمان بچه ها…چشمان بچه ها؛ راستی نگاهشان را حس می کنی ؟

سکانس هفتم:

این “فیلم متن” درد آور، در میان صدای خنده حضار در برنامه مسابقه آشپزی، که حال هر لحظه بیشتر از پیش از جعبه جادو!!! بلندتر می شود، و نگاه بچه ها، و خانه خالی از نان، یک صحنه سانسور شده نیز دارد…

سکانس هشتم(سکانس سانسور شده):

” نگاه پدر”…تلاقی آن با نگاه بچه ها، که به صفحه روشنِ روسیاهی ها، خیره مانده اند. و پدر چه زجری می کشد، او حال تنها متهم این میدان است، نه صدا و سیما و نه تلویزیون و نه هنرپیشه های از هنر بی خبر و نه هیچ کس دیگری متهم نیست، او نتوانسته بود بچه هایش را سیر کند، نتوانسته بود در مقابل قدرت رسانه که حال با همه قدرت تبلیغاتیش ؛ و همه بودجه ای که از بیت المال جمع شده است و همه داراییش که بر سر فقرش می کوبد؛ جواب گوید و نیازشان را پاسخ دهد.

سکانس اخر:

نمی دانم؛ چند خانواده چشمشان تجملات و بریز و بپاش عیان در جامعه را می بینند و خودشان به نان شب محتاجند؟

و من نقدی بر صدا و سیمایی ندارم که دنباله جمهوری اسلامی ایران را به غصب، به خود چسبانده است…؟!!!

برداشت از وبلاگ: الطارق

 

نظرات بینندگان

نظری ثبت نشده است

  ارسال دیدگاه

  توجه نمایید
  • در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • «خوبان خبر» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • خوبان خبر از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.
  • تنها خالی نماندن متن دیدگاه الزامی است.
  • telegram khoobankhabar

    telegram khoobankhabar

    adv ads

    ads ads ads ads