کد خبر: 5146 - تاریخ: یکشنبه، ۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۸:۰۲ ب.ظ

ردپای پروژه «لاله» از B.B.C تا تهران

اگرچه خطاب نامه اخیر ریاست محترم سازمان سینمایی به جناب آقای شریعتمداری است اما از باب اینکه به هر حال بخشی از مخاطبان این نامه می تواند جامعه سینمایی و نویسندگان و منتقدان آن باشد و از آنجا که مطلب اینجانب در روزنامه کیهان مورد ارجاع سرمقاله استاد عزیز جناب آقای شریعتمداری قرار گرفته (که نامه آقای شمقدری را در پی داشته است)، بی مناسبت ندیدم که به برخی از بخش های ظاهرا سینمایی نامه جناب آقای شمقدری اشاره نموده و سوالاتی را مطرح نمایم.

اگرچه خطاب نامه اخیر ریاست محترم سازمان سینمایی به جناب آقای شریعتمداری است اما از باب اینکه به هر حال بخشی از مخاطبان این نامه می تواند جامعه سینمایی و نویسندگان و منتقدان آن باشد و از آنجا که مطلب اینجانب در روزنامه کیهان مورد ارجاع سرمقاله استاد عزیز جناب آقای شریعتمداری قرار گرفته (که نامه آقای شمقدری را در پی داشته است)، بی مناسبت ندیدم که به برخی از بخش های ظاهرا سینمایی نامه جناب آقای شمقدری اشاره نموده و سوالاتی را مطرح نمایم.
۱- ضمن اینکه همیشه این سخن امام راحل مدنظرم هست که «میزان، حال افراد است» و به نظرم مخدوش بودن کارنامه گذشته یک فرد نمی تواند مانع از پذیرش شرایط جدیدش باشد، منوط به اینکه آن را به اثبات رسانده باشد (چنانکه برخی از نزدیکترین یاران انقلاب در سالهای بعد به صفوف دشمنان آن پیوستند و بعضی از معاندانش، پس از بازگشت به دامان انقلاب حتی در جبهه های دفاع مقدس به شهادت رسیدند) اما برای رفع برخی شبهات سینمایی درباره سابقه جناب آقای اسی نیک نژاد بایستی گفت که براساس عناوین ثبت شده در تیتراژ فیلم های تولیدی ایشان ( که عین آن در وب سایت های سینمایی از جمله وب سایت lmdb نیز آمده است) ایشان بیشتر با دو عنوان Executive Producer یا Co-Producer و یا Producer ذکر شده اند که هیچیک از این عناوین (آنچنان که آقای شمقدری معنا فرموده اند) به معنی «قطعه سازی که قطعه ای از یک اتوموبیل را ساخته و تحویل کارخانه اصلی داده است» یا «به بعضی از این سریال ها و فیلم های سینمایی خدماتی آن هم در مرحله پس از فیلمبرداری ارائه داده است» نیست.


اگر ایشان آشنایی مختصری با سیستم فیلمسازی در هالیوود داشتند (و صرفا به توجیهات برخی گوش نمی دادند) و یا لااقل به یک فرهنگ معتبر فیلم مراجعه می کردند (که آن را می توان در اغلب کتابفروشی های هنری و سینمایی یافت و اصلا قاعدتا یک جلد آن باید در سازمان عریض و طویل سینمایی موجود باشد) متوجه می شدند که اساسا وظایف عناوینی که در تیتراژ فیلم ها، ذیل اسم آقای اسی نیک نژاد آمده است بسیار مهم تر از آن است که تصور کرده اند و در واقع در سطح همان عوامل اصلی یک فیلم محسوب می شود. چنانچه Producer به معنی همان تهیه کننده اصلی است، Co-Producer به معنای تهیه کننده شریک است که در واقع در سطح تهیه کننده اصلی بوده و همان مسئولیت های تهیه کننده را داراست. مضافا اینکه Executive Producer یا Co-Executive Producer (که عنوان اغلب مسئولیت های آقای اسی نیک نژاد در پروژه های تولیدی شان بوده) امروزه اهمیت بیشتری در سیستم هالیوود پیدا کرده است.
چنانچه با نگاهی به اغلب فیلم هایی که مثلا کمپانی دریم ورکس (متعلق به جفری کاتزنبرگ و استیون اسپیلبرگ و دیوید گفن) تولید کرده، مشاهده می کنیم که نام استیون اسپیلبرگ نه به عنوان تهیه کننده (Producer) که با عنوان Executive Producer بر روی تیتراژ فیلم نقش می بندد که در لغت به معنای تهیه کننده اجرایی است ولی در واقع ناظر کمپانی مربوطه بر تولید فیلم به شمار می آید تا تهیه کننده فیلم مذکور، سیاست ها، نظرات، سلیقه ها و برنامه های کمپانی یاد شده را به اجرا درآورد. در واقع Executive Producer نوعی ممیزی از سوی کمپانی تولیدکننده به شمار می آید.
۲-اگرچه سخن جناب رئیس سازمان سینمایی در مورد اقتضائات و الزامات فعالیت در هالیوود صحیح است ولی این مانع نیست که بسیاری از فیلمسازان مسلمان یا متعلق به دیگر کشورها حتی هویت خود را فراموش نموده و تغییر دهند. مثلا مرحوم مصطفی عقاد اگرچه ناچار بود به قوانین هالیوود گردن نهد و خط قرمزهای آن را رعایت کند. مثلا در فیلم «پیام» (که با عنوان «محمد (ص) رسول الله» در ایران نمایش داده شد) نتوانست به خیانت های یهود در مقابل حضرت رسول اکرم(ص) و توطئه های اقوام یهود مدینه و حتی جنگ هایی مانند احزاب بپردازد یا ناچار شد برای کار در هالیوود به تولید فیلم های معروف به «هالووین» بپردازد که حتی در برخی رسانه ها، به پدر هالووین نیز شهرت یافت (نکته جالب اینکه وی در تیتراژ مجموعه فیلم های هالووین مانند آقای اسی نیک نژاد اغلب همین عنوان Executive Producer را داشت.) اما او سراغ تولید فیلم های مستهجن و پورنو یا سکسی نرفت و یا به قول جناب رئیس سازمان سینمایی برای آن فیلم ها «قطعه» تهیه نکرد و لااقل نام خویش را از مصطفی مثلا به «مصی» تغییر نداد.
همین اتفاق در مورد بسیاری دیگر نیز افتاد؛ مثلا رضا بدیعی (که سال گذشته فوت کرد) سالها پیش از پیروزی انقلاب به آمریکا و هالیوود رفت اگرچه او هم ناگزیر از قبول سلطه بلامنازع استودیوهای هالیوود بود اما اغلب فیلم ها و سریال هایی که ساخت از جمله خوش ساخت ترین سریال های هالیوودی بودند که برخی آنها را هنوز به خاطر داریم. مانند «ماموریت: غیرممکن» (که با نام «بالاتر از خطر» در ایران به نمایش درآمد) یا «کلمبو» و…
۳- باز هم اشکالی ندارد، فیلمسازی می تواند در هالیوود ناگزیر «قطعات» فیلم های سکسی و پورنو را تامین کرده و ناچارا نامش را هم تغییر داده باشد اما اینک تصمیم دارد با انتقاد از آن سیستم استبدادی در هالیوود، برای کشورش فیلم بسازد و از فرهنگ سرزمینش دفاع نماید. متاسفانه این فرضیه نیز درباره آقای اسی نیک نژاد، به واقعیت نزدیک نیست. چرا که ایشان وقتی سال گذشته در برنامه «راز» حضور یافتند که مثلا راز هالیوود و مراسم اسکار را باز کنند، چنان شیفته وار از اسکار و هالیوود سخن راندند که خود هالیوودی ها نیز از آن ابا دارند. ایشان حتی با افتخار، خود را عضو آکادمی اسکار معرفی کرد. (که البته بعید می دانم چنین موضوعی واقعیت داشته باشد، زیرا اعضای آکادمی معمولا یا از برندگان و کاندیداهای مراسم اسکار هستند که ایشان هرگز در چنین لیست هایی نتوانسته حضور یابد و یا از مسئولین استودیوها و کمپانی های درجه اول هستند که فعالیت ایشان در حد استودیوهای درجه چندم و مشارکت با امثال زلمان کینگ بوده که در خود آکادمی هم آبروی چندانی نداشته و از اعتباری برخوردار نیست).
۴- اما خود پروژه پیشنهادی ایشان نیز، قابل توجه است. اگر واقعاً ایشان می خواست در مقابل هالیوود به تبلیغ برای سرزمین و کشور و مردمش بپردازد، چه نیازی به برجسته کردن اقدام یک دختر رالی باز بود، در حالی که تاریخ ایران چه در گذشته و چه امروز مملو از زنان قهرمانی است که به خاطر حفظ هویت و دین، عزت و سربلندی زن مسلمان ایرانی را به رخ جهانیان کشیده و شگفتی آنان را برانگیختند.
جناب شمقدری صحیح می فرمایند که «… کافی است نشان دهید زن ایرانی جایگاه مهمتری از زن آمریکایی یا غرب در جامعه ایرانی دارد و منزلت او در نزد مردم بالاتر از منزلت زن غربی در جامعه غربی است و همین یک مقایسه، ترکی در باورها و شناخت جامعه غربی ایجاد می کند…».
اما آیا این نمایش برتری در هر شکل و فرمی جایز است؟ آیا تصور می کنید که نظام سلطه از طرح منزلت زن ایرانی هراس دارد؟ اگر چنین است، چرا همین غرب سلطه گر در زمان طاغوت، در تبلیغات مختلفش، زن ایرانی را برجسته می ساخت و حتی در دو مراسم دختر به اصطلاح شایسته، الهه عضدی (سال ۱۹۶۸) و شهره نیکپور (سال ۱۹۷۵) را نفر اول جهان اعلام کرد؟ و مگر به شیرین عبادی (عامل کانون های صهیونی) جایزه صلح نوبل ندادند؟! مگر همین غرب نبود که برای شاه، جشن های ۲۵۰۰ ساله برپا ساخت و برای گرامیداشت تاریخ شاهان ایران، همه قدرت سیاسی خود را به خدمت گرفت؟ چنانچه در هر کشور غربی و شرقی، سیاستمداران و رؤسای درجه اول آن (رئیس جمهور و نخست وزیر و پادشاه)، عضو کمیته جشن های شاهنشاهی بودند!
پس ملاحظه می فرمایید که امپریالیسم جهانی و کانون های سلطه گر، صرفاً با ایران و ایرانی دشمنی ندارند، بلکه همه دشمنی آنها با ایرانی است که ام القرای جهان اسلام شده است. به فرموده مقام معظم رهبری آنها با ایران اسلامی مشکل دارند. آنها با ایرانی مشکل دارند که می خواهد فرهنگ و ارزش های اسلامی را در جهان گسترش دهد. اگر مدعی خدمت به این آب و خاک و کشور هستیم، بایستی الگوها و نمونه هایی را مد نظر قرار دهیم که از یک سو باعث سرافرازی و عزت این سرزمین شده و از دیگر سو خشم دشمنان آن را برانگیخته است.
۵- چنانچه نمایاندن منزلت زن ایرانی از طریق یک دختر رالی باز حاصل می شود و همه جستجو و سعی فیلمساز متحول شده جناب ریاست در این مسابقه رالی خلاصه می گردد که خیلی زودتر از ایشان حدود ۴ سال پیش تلویزیون BBC به این مهم پی برده و خود آن بنگاه سخن پراکنی ضد ایرانی، بی کم و کاست تلاش کرد تا اینگونه منزلت زن ایرانی را در جهان بسط دهد! به این ترتیب که در سال ۲۰۰۸ داریوش بازرگان از تهیه کنندگان برجسته تلویزیون BBC فیلمی به نام Girl racer را برای برنامه this world کانال دو BBC تولید کرد. در وب سایت BBC آمده بود که:
«… فیلم یاد شده در واقع مستندی از زندگی لاله صدیق به عنوان یک زن اتومبیل ران ایرانی است (همین موضوع فیلم «لاله» آقای اسی نیک نژاد) داریوش بازرگان در این فیلم به بررسی چالش ها و موانع زنان ایرانی برای شرکت در مسابقات پرداخت و همچنین مشکلات لاله صدیق برای کسب جواز مسابقه با مردان را مورد بررسی قرار داده و او را با آنجلینا جولی مقایسه کرده است!!…» (نمی دانم آیا این داریوش بازرگان با فردی به نام علیرضا بازرگان که در اولین همایش «هالیوودیسم و سینما» در بیست ونهمین جشنواره فیلم فجر، در کنار اسی نیک نژاد نشسته بود، نسبتی دارد؟!)
آیا اصلا می دانید اساسا رالی اتومبیل رانی که مانند بیسبال و راگبی یک مسابقه اصالتا آمریکایی است در دهه ۳۰ توسط نظامیان آمریکایی در ایران باب شد و ابتدا مسابقات آن در کوی کن، فرودگاه قلعه مرغی، پارکینگ نمایشگاه بین المللی برگزار می گردید؟!!!
پس مشاهده می کنید که ترک مورد نظر جناب ریاست سازمان سینمایی سالها پیش در ذهن غربی ها و امثال بی بی سی ایجاد شده و دیگر نیاز به زحمت مجدد نیست!!!!
۶- جناب ریاست محترم سازمان سینمایی، گفتن و نوشتن اینگونه انتقادات و اعتراضات را موجب قرار گرفتن در جبهه فتنه گران پس از انتخابات ۸۸ می دانند. اگر کسی با سینمای این یکی دو سال ایران آشنا نباشد و یا مثلا در کره ماه زندگی کرده باشد، با شنیدن این حرف ها ازسوی جناب ریاست، دچار این توهم می شود که گویا گوینده این سخنان با توجه به این که حدود ۳ سال است سررشته امور سینمایی کشور را برعهده دارد، حتما صحن و سرای سینمای این کشور را مملو از فیلم هایی کرده که در ابعاد مختلف به متن و حاشیه آن فتنه پرداخته و نقاط پنهان آن را به انحاء گوناگون روشن ساخته اند. خصوصا که مقام معظم رهبری نیز بارها و بارها بر آشکار ساختن ابعاد مختلف فتنه یاد شده تاکید داشته اند. اما متاسفانه نگاهی اجمالی به تولیدات دوران ریاست ایشان بر امور سینمایی کشور (که از قضا درست پس از فتنه ۸۸ آغاز شد و بهترین فرصت برای ادای دین سینمای ایران به یکی از مهمترین مقاطع تاریخ معاصرش بود) نشانگر آن است که به جز یک فیلم به نام «قلاده های طلا» که به تصریح تهیه کننده اش از کمک های معاونت سینمایی بی بهره بوده و یک فیلم فوق العاده ضعیف دیگر به نام «پایان نامه»، هیچ اثر سینمایی دیگری برای افشای دست های پنهان پشت ماجرای فتنه ۸۸، در دوران مسئولیت ایشان ساخته نشده است! که علاوه بر آن دهها فیلم در همین دوران و بعضا با سرمایه گذاری معاونت سینمایی یا موسسات وابسته، با دیدگاه جبهه فتنه به اشاره و یا کنایه و یا به طور مستقیم در دفاع از فتنه گران رسوا برآمده و گستاخانه فداکاری های ملت مسلمان را در ماجراهای پس از دهمین انتخابات ریاست جمهوری زیر علامت سوال بردند. فیلم های یاد شده نه تنها مورد انتقاد و جرح و تعدیل معاونت سینمایی قرار نگرفتند که در بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره فیلم فجر نیز پذیرفته شده و بعضا جوایزی نیز دریافت کردند!! (برخی از این فیلم ها پس از دو سه سال هنوز نتوانسته اند پروانه نمایش دریافت کنند!!!) این در حالی است که هنوز عرق فتنه گران خشک نشده بود که در همان جشنواره فیلم فجر سال ۸۸، برخی عوامل اصلی تبلیغاتی کاندیداهای جریان فتنه، به عنوان داور و مجری مراسم جشنواره فیلم فجر وارد گود شده و بعدا حتی به بازسازی صنوف مورد نظر معاونت سینمایی پرداختند!!
۷- جناب شمقدری دعا کرده اند که «… هیچوقت مدیریت فرهنگی کشور در دست شما (آقای شریعتمداری) و همفکرانتان نیفتد که دیگر برای اسلام عزیز دشمنی لازم نیست و نگاه تند و خشن و بی رحمانه شما برای روی گرداندن آحاد مردم از اسلام کافی است…». یک نکته لازم به ذکر است که خوشبختانه و به لطف الهی با هیچ عمل ما و شما و همفکران، این مردم از اسلام روی گردان نخواهند شد که اگر چنین بود با این عملکرد مشعشع اغلب مدیران فرهنگی در طول این سال ها، خدای ناکرده هزار باره مردم کافر شده بودند! از همین رو برای مردم ایران و همچنین دیگر ملت های دلداده انقلاب اسلامی، سؤال بزرگی وجود دارد که چرا سینمای ایران، علی رغم خیل عظیم اتفاقات و رویدادها و شخصیت ها و ظرفیت های فرهنگی و علمی و سیاسی تنها این ۰۳ سال اخیر، هیچ نشانی از ایران و اسلام ندارد؟ و از همین روست که از آن رویگردان شده و عطایش را به لقایش بخشیده اند. آیا پاسخگوی این سؤال بزرگ فقط مسئولین سابق سینمایی کشور هستند و جناب ریاست کنونی، هیچ مسئولیتی ندارد؟ پس چه کسی جوابگوی فیلم هایی است که در زمان تولیت جناب آقای شمقدری بر سینمای کشور تولید و نمایش داده شد به خصوص در جشنواره سی ام فیلم فجر که بنا به فرمایش خود ایشان هیچ نشانی از راهپیمایان ۲۲ بهمن یعنی مردم مسلمان ایران و آرمان ها و اعتقادات و ارزش ها و باورهایشان نداشت و به گفته بسیاری از کارشناسان و ناظرین فرهنگی و هنری، مملو از خیانت و بی اخلاقی و ترویج فساد بود تا آنجا که حتی اعتراض علماء و روحانیون و برخی از بابصیرت ترین ائمه جمعه و جماعات را بلند کرد.
۸- همه این ها به جز آن است که امروز شاهدش هستیم که سینمای ایران در بحرانی ترین وضعیت خویش طی ۳۳ سال بعد از پیروزی انقلاب به سر می برد و سالن هایش خالی تر از همیشه است و اینکه میزان استقبال مخاطب، حتی از سال ۲۸ که فقیرترین سال سینمای پس از انقلاب به لحاظ تماشاگر بود نیز پایین تر آمده است.
در پایان دعا می کنیم که جناب شمقدری و همفکرانش در همین پست ریاست بتوانند سینمای ایران را واقعاً به «سینمای ایران» تبدیل سازند که هم حقیقتاً «سینما» باشد و هم بازتاب خواست ها و فرهنگ و باورهای ایرانی مسلمان.

نظرات بینندگان

نظری ثبت نشده است

  ارسال دیدگاه

  توجه نمایید
  • در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • «خوبان خبر» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • خوبان خبر از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.
  • تنها خالی نماندن متن دیدگاه الزامی است.
  • telegram khoobankhabar

    telegram khoobankhabar

    adv ads

    ads ads ads ads